همگی ماجرای جناب سردار زارعی رئیس پلیس نهران بزرگ، منصوب شده ی مستقیم آقای دکتر احمدی نژاد، و از فرماندهان ارشد نیروی انتظامی رو شنیدیم و شایعات فراوان این موضوع رو دنبال کردیم. اگه هم کسی احیاناً اطلاعی از موضوع نداره می تونه با سرچ خیلی ساده ی اسم جناب سردار زارعی، از موضوع باخبر بشه!

چیزی که می خوام بگم خاص این جناب سردار نیست. در سیستمی که فرمانده ارشد اون فساد اخلاقی اونهم در این حد به ناگاه آشکار می شود، نباید انتظار زیادی از زیر مجموعه و مجموعه های موازی داشت. به قول یک نفر، احتمالا ایشون یه نافرمانی کوچیکی از مافوقش نمودند که مجازاتش هم آشکار شدن و رسوا شدن آنهم به این گونه هست.سردار زارعی ها در این مملکت کم نیستند. ایشون شرکای آشنا و ناآشنای زیادی دارند که جامعه ما رو به کل به سوی یک جامعه ی گند و فاسد سوق می دهند

لطفا به وضع خیابونا، جنایتهای انجام شده که فقط بعضی ها فاش می شند و خیلی ها به خاطر مشوش نشدن اذهان عمومی فقط در اذهان خصوصی باقی می مونند! متاسفم برای جامعه ای که در اون زندگی می کنم و متاسفم برای خودم که نمی تونم کاری انجام بدم.

خلاصه اینکه، حرفمو خیلی خلاصه کردم!

تولد !

می 6, 2008

چند روز قبل تولدم بود. نیمه ی اردیبهشت ماه. تو این مدتی که کمتر می نویسم اتفاقات زیادی برام افتاده و در حال افتادنه!

اتفاقاتی که به احتمال زیاد مسیر زندگیمو تا آخر عمرم عوض کرده و به عبارت دیگر مسیرشو روشن کرده.

خلاصه روز تولدم، تعداد کسانی که تولدمو تبریک گفتند به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید! به بعضی هاشون هم خودم گفتم که آهای امروز روز تولدمه! در میون این تعداد کم انگشت شمار یکی بود که تبریک گفتنش با دیگرون خیلی فرق می کرد. بعد از چند روز اومدم تا اینجا هم بنویسم و چند نفر خواننده ی انگشت شمار این وبلاگ هم بدونند که من یکسال دیگه از عمرم گذشت. یعنی یکسال پیرتر شدم! حالا چی باید می گفتم به خودم، تولدم مبارک؟؟!!!

زن مسافرکش جاده

آوریل 3, 2008

 بنابه موقعیت شغلی و تحصیلی ام هر روز باید مسافت 30 کیلومتری رو طی کنم تا به مقصدم برسم و شب دوباره برگردم. امروز صبح وقتی می خواستم این مسیرو بالاجبار با سواری طی کنم، رفتم به محلی که ماشین ها می ایستند تا مسافر سوار کنند. خانم جوانی اومد به طرفم و گفت “راه آهنی؟” من گفتم بله و اولین نفر بودم که تو آر.دی خانم جوان نشستم.با صدای زنانه ای مسافر صدا می کرد. دور و برش هفت هشت تا مرد بودن که تو همون خط کار می کنند و منتظر مسافر بودند. تنها زنی هست که تو این خط مسافرکشی می کنه و انصافا دل و جرات می خواد! یه نفر دیگه هم اومد و نشست تو ماشین. 10 دقیقه ای گذشت و هنوز دو نفرمون کم بود. در همین حال بود که یکی از دوستام، وقتی منو دید که نشستم تو اون ماشین، ترمز زد و گفت که پاشو بیا بریم. نمی خواستم پیاده بشم ولی با اصرارش از ماشین پیاده شدم و در حین سوار شدن به ماشین دوستم بودم که خانم جوان در ماشینو گرفت و با قیافه عصبانیش گفت که کجا؟ و به دوستم گفت که چرا مسافرمو از من می گیری؟ منم هیچ حرفی نزدم. با این که دیر کرده بودم ولی انصافا هم حق داشت خانم جوان.  دوستم شروع کرد به حرف زدن و البته جر و بحث کردن با خانم راننده. صداهای زن و دوستم بلند شد و پنج شش نفر هم جمع شدند و همه به جرات زن جوان و از حق خودش دفاع کردنش متعجب و حیران بودند. خانم راننده حرفش یکی بود و اون اینکه این باید با من بیاد چون مسافر منه! منم وقتی دیدم اوضاع داره خراب می شه به دوستم گفتم که من می رم و با ماشین اون میام. تو خودت تنهایی برو. زنه اصلا از رو نرفت و به حرفش رسید!

دو نفرمون هم جور شد و حرکت کردیم. ازش معذرت خواهی کردم و بهش گفتم که دوست نزدیکمه و نتونستم رددش کنم. اونم از درداش گفت و گفت که اسیر یه لقمه نون حلاله و اهل و عیال داره و مجبوره اینجوری چرخ زندگیشو بچرخونه. گفت که اگه بزاره به همین راحتی مسافرشو از دستش بگیرن، فردا نمی تونه میون این همه مرد مسافرکش کار کنه و همه بهش زور می گن. تعریف می کرد که چجوری با یه پسر یاوه گو دست به یقه شده و کتکش زده! (به گفته خودش). می گفت بعد از عید، صد تومن به روی کرایه ها کشیده و همه اعتراض می کنن. ولی به قصابی که فلان قده کشیده رو گوشت و یا فلان یدک فروشی که فلان قده کشیده روی روغن  و لاستیک و … و همچنین بنزین 400تومنی، هیشکی به اینا اعتراض نمی کنه و فقط همه 100 تومن اضافه شدن کرایه ما رو می بینن و فقط می تونن به ما اعتراض کنند! خانم جوان ، مثل هر تک تک افرادی که تو این جامعه زندگی می کنند حرف ها و دردهای زیادی داشت که می خواست فریاد بزنه تا همه بشنوند، ولی حیف که گوش شنوایی وجود نداشت. خودشو با درد و دل با مسافرهاش خالی می کرد. سه نفری که عقب ماشین نشسته بودند توجهی به حرفاش نداشتند و من سعی می کردم توجهم به حرفاش باشه. شنیدن دردهای دیگرون برام شیرینه و با حوصله گوش می دم. ولی تا حالا کسی به درد دلم گوش نکرده!

علی دایی

علی دایی آمد ! 

تبریک به همه دوستداران علی دایی

و آرزوی موفقیت برای ایشان در تیم ملی

در روزهایی به سر می بریم که “دهه فجر” نام گرفته اند. روزهای سالگرد انقلاب اسلامی. به شخصه علاقه ای به نوشتن در این مورد ندارم و همیشه به توصیه ی عزیزانم، اظهار نظر در اینگونه موارد را به بعدها موکول کرده ام و می کنم!

ولی اونچه که می خوام بهش اشاره کنم در مورد سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا هست. ایشون در اون سخنرانی از خیلی  چیزا گفتند و همچنین وعده هم به مردم دادند. در جایی سخنی به این مضمون گفتند : کسی که (محمد رضا پهلوی) نه خودش خودش را قبول دارد و نه رفقایش و نه ملت او را قبول دارند چطور می تواند بر مسند حکومت باشد؟

هر سال در سالگرد ورود امام خمینی به کشور سخنرانی ایشان از تلویزیون پخش می شود اما با سانسور قسمت مهمی از سخنانشان که تاثیر زیادی بر روی مردم داشت. آنجا که وعده می دهند همه چیز مفت و رایگان خواهد شد از جمله آب و برق و اتوبوس و ساختن خانه و به انسانیت رساندن مردم!      و همین حرف نزد عوام کافی بود تا …

… و اکنون سالهاست که این سخنان سانسور می شود انگار که از اول نبوده است. و اکنون باید گفت کسی که نه خودش خودش را قبول دارد و نه رفقایش قبولش دارند و نه ……………

عکس از وبلاگ امین 

پ.ن. هدف این نوشته به هیچ وجه طرفداری از پهلوی ها و نفی جمهوری اسلامی نیست. لطفا به عمق مطلب توجه کنید!

در اينجا 28 تا از عكس هاي قديم و جديد آقاي احمدي نژاد رو مي زارم كه براي ديدن همه عكس ها بايد ادامه مطلب رو كليك كنيد.

Read the rest of this entry »

همچنان تعطیلی!

ژانویه 9, 2008

 با این که توی تبریز هیچ گونه آثار برفی مشاهده نمی شود ولی این هفته شهر در تعطیلی به سر می برد. دوشنبه و چهارشنبه و پنج شنبه همه مدارس و دانشگاه ها و بیشتر اداره ها تعطیل بودند که اینها به تصمیم استانداری بوده است. من تنها دلیلی که توانستم برای این همه تعطیلی بیابم کمبود گاز و افت فشار در اکثر مناطق استان بود که آقایونو مجبور کرده برای اینکه مردم توی خونه ها گاز داشته باشند و صداشون درنیاد همش تعطیلی اعلام می کنند! اکثر کارخانه ها و کارگاه های کوچیک و بزرگ و استخرها گازشون قطع شده!

فکر میکردم اگه آقای دکتر احمدی نژاد اگه الان رئیس جمهور نبودند و موعد تبلیغات انتخاباتیشون بود چی می گفتند؟ ما دومین منابع گازی جهانو داریم. گازمونو صادر می کنیم. به ترکیه به ارمنستان و خیلی هم مصمم هستیم به هند و پاکستان هم گاز بدیم! ولی مملکت باید در تعطیلی باقی بمونه  تا گاز مصرف نشه که قطعی و افت فشار گاز نداشته باشیم!؟

نمی دونم دکتر الان چه توجیهی دارند؟

913 ميليارد تومان هزينه برای هر روز تعطيل

چاره فقط تعطیل کردنه؟

————————————

سگ های ولگرد جان دختر دانشجو را گرفتند

————————————

کمبود و گرانی نان در ساری (وخیلی جاهای دیگه!)

به همین راحتی !

ژانویه 2, 2008

 به همین راحتی

 بعد از مدتها بازم هوس نوشتن کردم. اول از اولین امتحان دانشگاه بگم که خیلی راحت پرید! یعنی افتادم. دو هفته ی پیش که به اصطلاح استاد درس کارگاه میخواست روز امتحان کارگاهو تعیین کنه صدبار من و بقیه بهش گفتند که شنبه ی دو هفته ی بعد تعطیله. عید غدیره. به جلدش نرفت که نرفت. گفت یک روز اومده جلو! این هفته هم که شنبه تعطیل بود و امتحانی هم در کار نبود. ولی……………ولی یک قانون نانوشته ای که من و دوستم نمی دونستیم اینکه فردای اونروز همه بچه ها که همشون هم ماشاءالله دختر بودند رفتند و امتحانشونو دادند و من و یکی دیگه از پسرا از امتحان موندیم. امروز هم وقتی میخواستم وارد امتحان زبان بشم این موضوع رو شنیدم که کلی حالم گرفته شد!

هویت بر باد رفته

جریان استفاده از یک ایمیل ثابت در ثبت نام خیلی از سایت ها کلی برام درد سر ساز شده. از اونجا که من به یک آدرس میلی که دارم خیلی علاقمندم و دوست دارم همیشه اونو بنویسم (و این یعنی ناشیگری) الان دیگه جوری شده که با یک سرچ ساده توی سایتها با اون ایمیل و بعضی کلمات دیگه (؟) همه اطلاعات شخصی من می زنه بیرون. با این همه، تصمیم پاکسازی هم ندارم. هر چه بادا باد……….

این هم تقدیم به دوست خوبم که خودش هم شعر می گه

ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟
دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن
ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن

(قیصر امین پور)

و این هم تقدیم به همه

سال نو میلادی هم مبارک همه باشه.