زن مسافرکش جاده

آوریل 3, 2008

 بنابه موقعیت شغلی و تحصیلی ام هر روز باید مسافت 30 کیلومتری رو طی کنم تا به مقصدم برسم و شب دوباره برگردم. امروز صبح وقتی می خواستم این مسیرو بالاجبار با سواری طی کنم، رفتم به محلی که ماشین ها می ایستند تا مسافر سوار کنند. خانم جوانی اومد به طرفم و گفت “راه آهنی؟” من گفتم بله و اولین نفر بودم که تو آر.دی خانم جوان نشستم.با صدای زنانه ای مسافر صدا می کرد. دور و برش هفت هشت تا مرد بودن که تو همون خط کار می کنند و منتظر مسافر بودند. تنها زنی هست که تو این خط مسافرکشی می کنه و انصافا دل و جرات می خواد! یه نفر دیگه هم اومد و نشست تو ماشین. 10 دقیقه ای گذشت و هنوز دو نفرمون کم بود. در همین حال بود که یکی از دوستام، وقتی منو دید که نشستم تو اون ماشین، ترمز زد و گفت که پاشو بیا بریم. نمی خواستم پیاده بشم ولی با اصرارش از ماشین پیاده شدم و در حین سوار شدن به ماشین دوستم بودم که خانم جوان در ماشینو گرفت و با قیافه عصبانیش گفت که کجا؟ و به دوستم گفت که چرا مسافرمو از من می گیری؟ منم هیچ حرفی نزدم. با این که دیر کرده بودم ولی انصافا هم حق داشت خانم جوان.  دوستم شروع کرد به حرف زدن و البته جر و بحث کردن با خانم راننده. صداهای زن و دوستم بلند شد و پنج شش نفر هم جمع شدند و همه به جرات زن جوان و از حق خودش دفاع کردنش متعجب و حیران بودند. خانم راننده حرفش یکی بود و اون اینکه این باید با من بیاد چون مسافر منه! منم وقتی دیدم اوضاع داره خراب می شه به دوستم گفتم که من می رم و با ماشین اون میام. تو خودت تنهایی برو. زنه اصلا از رو نرفت و به حرفش رسید!

دو نفرمون هم جور شد و حرکت کردیم. ازش معذرت خواهی کردم و بهش گفتم که دوست نزدیکمه و نتونستم رددش کنم. اونم از درداش گفت و گفت که اسیر یه لقمه نون حلاله و اهل و عیال داره و مجبوره اینجوری چرخ زندگیشو بچرخونه. گفت که اگه بزاره به همین راحتی مسافرشو از دستش بگیرن، فردا نمی تونه میون این همه مرد مسافرکش کار کنه و همه بهش زور می گن. تعریف می کرد که چجوری با یه پسر یاوه گو دست به یقه شده و کتکش زده! (به گفته خودش). می گفت بعد از عید، صد تومن به روی کرایه ها کشیده و همه اعتراض می کنن. ولی به قصابی که فلان قده کشیده رو گوشت و یا فلان یدک فروشی که فلان قده کشیده روی روغن  و لاستیک و … و همچنین بنزین 400تومنی، هیشکی به اینا اعتراض نمی کنه و فقط همه 100 تومن اضافه شدن کرایه ما رو می بینن و فقط می تونن به ما اعتراض کنند! خانم جوان ، مثل هر تک تک افرادی که تو این جامعه زندگی می کنند حرف ها و دردهای زیادی داشت که می خواست فریاد بزنه تا همه بشنوند، ولی حیف که گوش شنوایی وجود نداشت. خودشو با درد و دل با مسافرهاش خالی می کرد. سه نفری که عقب ماشین نشسته بودند توجهی به حرفاش نداشتند و من سعی می کردم توجهم به حرفاش باشه. شنیدن دردهای دیگرون برام شیرینه و با حوصله گوش می دم. ولی تا حالا کسی به درد دلم گوش نکرده!