در روزهایی به سر می بریم که “دهه فجر” نام گرفته اند. روزهای سالگرد انقلاب اسلامی. به شخصه علاقه ای به نوشتن در این مورد ندارم و همیشه به توصیه ی عزیزانم، اظهار نظر در اینگونه موارد را به بعدها موکول کرده ام و می کنم!

ولی اونچه که می خوام بهش اشاره کنم در مورد سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا هست. ایشون در اون سخنرانی از خیلی  چیزا گفتند و همچنین وعده هم به مردم دادند. در جایی سخنی به این مضمون گفتند : کسی که (محمد رضا پهلوی) نه خودش خودش را قبول دارد و نه رفقایش و نه ملت او را قبول دارند چطور می تواند بر مسند حکومت باشد؟

هر سال در سالگرد ورود امام خمینی به کشور سخنرانی ایشان از تلویزیون پخش می شود اما با سانسور قسمت مهمی از سخنانشان که تاثیر زیادی بر روی مردم داشت. آنجا که وعده می دهند همه چیز مفت و رایگان خواهد شد از جمله آب و برق و اتوبوس و ساختن خانه و به انسانیت رساندن مردم!      و همین حرف نزد عوام کافی بود تا …

… و اکنون سالهاست که این سخنان سانسور می شود انگار که از اول نبوده است. و اکنون باید گفت کسی که نه خودش خودش را قبول دارد و نه رفقایش قبولش دارند و نه ……………

عکس از وبلاگ امین 

پ.ن. هدف این نوشته به هیچ وجه طرفداری از پهلوی ها و نفی جمهوری اسلامی نیست. لطفا به عمق مطلب توجه کنید!

13 Responses to “در باب سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا + دانلود کامل فایل صوتی”

  1. amir reza Says:

    … هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر!

    اکبر گنجی در آخرین نوشته خود (گویا نیوز) در توضیح پیرامون گفتگویش با شماری از ایرانیان در دانشگاه تورنتو که شبهاتی را ایجاد کرده است، توضیحاتی داده که نه تنها این شبهات را برطرف نکرده بلکه حداقل در یک مورد ابعاد آن را گسترده تر کرده به گونه ای که میتواند خیلیها را که چون من به صداقت گنجی و صفای ظاهر و باطن او ایمان دارم به نگرانی دچار کند و آنها را که از ابتدا نسبت به این نویسنده رنج کشیده مبارز، سوءنظر داشتند با اهل ولایت فقیه که امروز ترور شخصیت او را با ریموت کنترل دنبال میکنند در یک جبهه قرار دهد.
    گنجی ضمن برشمردن ویژگیهای رژیم ولایت فقیه از جمله غیردمکراتیک بودن، سلطانی مستبدبودن، و در سرکوبگری حد و مرز نشناختن و… معتقد است که حکومت نایب امام زمان سید علی خامنه ای، نه فاشیستی است نه توتالیتر، نه دیکتاتوری نظامی ونه ارتجاعی! بحث من به طور عمده پیرامون این صفت اخیر است که گنجی آن را در هیأت جمهوری ولایت فقیه نمیبیند. دلیل گنجی برای غیرارتجاعی دانستن رژیم، حداثت بنیادگرائی است که رژیم را بدان متصّف میداند. چنانکه فاشیسم را پدیدهای مدرن میداند که در جوامع مدرن (آلمان، ایتالیا و اسپانیا) ظهور کرده است، گنجی بر این باور است که بنیادگرایان در ایران و در اسلامستانهای شرعی و غیرشرعی تحصیل کرده اند، درجات علمی بالا دارند. ایمن الظواهری دکتر است، تروریستهای 11 سپتامبر دانشگاهی بودند (احمدی نژاد هم البته دکترای پل سازی دارد و نقشه بازگشت امام زمان و مسیر راه او را نیز از چاه سامرا به چاه جمکران در دوران شهرداریش ترسیم کرده بود).

    آقای گنجی بر این باور است که چون بنیادگرایان علاقه وافری به تکنولوژی مدرن دارند، بمب و موشک و کامپیوتر را بسیار دوست میدارند، و بر پایه اصل این همان و این نه آنی، موشک با ارتجاع جفت نمیشود بنابراین رژیم ولایت سید علی آقا ارتجاعی نیست. و ضمن ارائه آمارهائی از مجله ساینس که بودجه علمی از 2 درصد از تولید ناخالص ملی به 6/5 درصد افزایش داده شده و محققان داخلی در سال 2003 نزدیک به سی برابر سال 1985 مقاله علمی منتشر کرده اند، به این نتیجه میرسد که بله، رژیم حاکم نمیتواند ارتجاعی باشد.
    بنده با علاقه ای که به اکبر گنجی دارم و خوانندگان و بینندگان و شنوندگان من شاهدند که از زمان ظهور جدی وی در صحنه روشنگری و مبارزه یعنی در زمانی بیشتر از ده سال، چه در دورانی که نوشته های او را چون برگ زر میبردند چه در دوران محنت وی در زندان سید علی آقا و آن شبها و روزهای اعتصاب غذا و بعد در دوران هجرت اجباری لحظه ای از حمایت و ستایش او فروگذار نکرده ام. روزی که من گنجی را به روزنامه فرامنطقه ای الشرق الاوسط با یک ملیون تیراژ بردم و سردبیر ودبیران و نویسندگان سرشناس روزنامه با یک دریا عشق و احترام او را در میان گرفتند، حتماً در یاد گنجی مانده است که من چه غرورمند سر به آسمان میسائیدم و به آنها میگفتم نگاه کنید شماها نمایندگان سیصد ملیون عرب و 22 کشور عربی، یک آدم مثل گنجی ندارید که در برابر قبیله آدمخواران اسلامی با این جثه کوچک چنان ایستاد که سیدعلی آقا و غلامانش ناچار به عقب نشینی شدند. اینهمه را گفتم تا کسی گمان نبرد قصد تخطئه او را دارم و یا در صداقت و درک او از اوضاع خانه پدری تردیدی به دلم راه یافته است، برعکس آنچه را میگویم برای روشن کردن ابهامی است که برخی از برداشتهای اکبر گنجی در آخرین نوشته اش که خود ایضاحی بر گفته های او در دانشگاه تورنتو میباشد، ایجاد کرده است.
    برخلاف نظر آقای گنجی من بر این باورم که کامپیوتر و موشک و مقاله های علمی محققان ایرانی و عشق آقای خامنه ای به سلاحهای کشتار جمعی و البته هسته ای، و رواج قبله نمای دیجیتال و آفتابه اتوماتیک هیچکدام دلیلی بر این نمیشود که رژیم حاکم بر ایران فقط بنیادگراست و ارتجاعی نمیباشد.
    به نظرم نخست باید معنای بنیادگرا را در وجه اسلامی آن معنا کرد تا بهتر بتوان ارتباط آن را با مفهوم ارتجاعی تطبیق داد. تعبیر اصول گرا یا سلفی در جهان اسلام به آن گروه از مسلمانان اطلاق میشود که به اسلام ناب و سیره سلف صالح اعتقاد دارند. محمد عبد الوهاب که بر پیروان او عنوان وهّابیها اطلاق میشود در واقع سرشناسترین شیخ این منهج و طریق است ضمن اینکه پیش از او البته در سده های نخست اسلام در مقابل امپراطوری اموی و عباسی چنین اندیشه ای به ویژه در شبه جزیره عربستان راهیانی سرسخت داشته است. ابوالعلای مودودی در پاکستان همین اندیشه را با ادویه ای مخلوط از نگاه عرفانی اسلام ایرانی و هندوئیسم شبه قاره به هم آمیخت تا سالها بعد دیوانگانی با اسم جیش صحابه به اسم سلف صالح٫ شیعیان را سر ببرند و سنی های معتدل وخردگرا را تکه تکه کنند. (بی نظیر بوتو را چه کسی کشت؟ دیوانه یا دیوانگانی از سحرشدگان مکتب بنیادگرائی). اخوان المسلمین در جهان عرب و اسلام به گردن اندیشه سلفی کراوات بستند، ریش را کوتاهتر جایز دانستند و پوشیده بودن موی زنان را برای بهشتی شدن خواهران کافی شمردند. اما در دل و اندیشه همان میگذشت و میگذرد که در دل و اندیشه بن باز مرحوم سعودی و ملاعمر یک چشم طالبانی. حسن الترابی در نگاه من هیچ تفاوتی با بن لادن ندارد. روزی که الترابی در قدرت بود دست و پا در سودان میبریدند و از مسیحیان جزیه میگرفتند و فیلمها و کتابهای ضاله را به قول جنابشان آتش میزدند. آقای الترابی علاوه بر آنکه هواپیما و اتومبیل سوار میشود و از مسافرت با الاغ و شتر بیزار است ساعت مچی هم میبندد، برای دوستانش e-mail میفرستد و فیلمهای وسترن و کاراته ای را خیلی دوست دارد، ما حاصل حکومتش کم و بیش با توجه به اینکه سودان از نظر اجتماعی و بنیان جامعه مدنی و تسامح مذهبی دنباله رو مصر و از افغانستان بسیار جلوتر بود، چیزی در ردیف دستاورد ملاعمر در افغانستان بود. در جهان عرب و اسلام بنیادگرایان سلفی البته به دنبال آن نیستند که با شمشیر و اسب و چماق به جنگ استکبار و کفر بروند. بلکه میکوشند سلاحهای مدرن به دست آورند، از علوم کامپیوتری مطلع شوند، وب لاگ درست کنند تا بتوانند مراسم سر بریدن در عراق را برای مشاهده شیفتگان اسلام ناب و ارعاب اهل کفر روی اینترنت قرار دهند. هنوز البته به ایران نرسیده ام، اما همینجا باید به دوست عزیز و متفکر گفت ارتجاع در مفهوم فرقی نکرده است بلکه بر آن لعاب مدرنیته زده اند و جامه دوخت فرنگ بر تنش کرده اند.

    حکم ارتجاعی در ایران
    وقتی حکومتی از بامداد تا شام در بوقهای خود میدمد که ظهور حضرت نزدیک است و بعد تحمیق خلق الله در زشت ترین وناجوانمردانه ترین شکلش با حفر چاه مرمرین برای امام زمان در جمکران و ادعای هاله نور رئیس جمهوری اش واتصالات نیمه شبان رهبرش با از ما بهتران، اعمال میشود آیا ما با یک رژیم ارتجاعی شیاد روبرو نیستیم؟ بله، این درست که در مقایسه بین ابوالارتجاع ابو القاسم خزعلی با همتای مصری اش عمر عبدالرحمن، خزعلی روشنتر است اما این نه به دلیل کمتر ارتجاعی بودن اوست. تمایز این دو در این است که خزعلی دین ندارد اما نگاهش عقب مانده است، و چون دین ندارد پایش بیفتد از اصول هم میگذرد، عمر عبدالرحمن و امثالش اما چون به مبانی اسلام اعتقاد واقعی دارند تا پای جان برای صیانت و نشر این مبانی ایستاده اند. ارتجاعی بودن حتماً لازمه اش چراغ موشی به جای الکتریسیته روشن کردن و با قاطر به جای اتومبیل حرکت کردن نیست. آن ذهنی که رسوبات ارتجاعی در آن جای گرفته حتی اگر ناچار شود به جای خلا روی توالت فرنگی جعبه بگذارد و روی آن چمباتمه زند (مطابق نقشه ای که وزارت خارجه جلیله ولایت فقیه برای نمایندگیهایش در بلاد فرنگیه و کافرستانهای غرب فرستاده بود تا مطابق آن توالتهای اسلامی با نهادن یک جعبه که روی آن حفره ای ایجاد شده بود و پاها در دو طرف آن قرار میگرفت، درست کنند)، از کامپیوتر برای ارسال دستور بمبگذاری در بصره و بیروت استفاده کند. دخترش را با برقع به دانشگاه بفرستد، و در خانه اش ماهواره راه داشته باشد، باد فتقش را پروفسور دیوید در مایو کلینیک آمریکا و یا ولینگتون لندن عمل کند، لباس زیر عیال را از M&S بخرد، ویتامین B فرد اعلا را چاشنی Viagra کند و برخلاف اجداد سلفی اش که با پودر بیضه خشک شده عنتر و پوست رحم خرچسونه ضعف قوه باه را جبران میکردند با کشف حب “V” معجزه قرن، کتاب «اسرار گیاهان و جانوران» نوشته ابوعرعر سلفی را از میان اُمهات کتب شریعت بیرون اندازد، حتی بنا به مصلحت شلوار و کت فرنگان نجس را بر تن کند و قلاده صلیب (کراوات) به گردن بیندازد، بازهم چنین ذهنی مدرن نمیشود. اگر در ایران از دل جامعه دینی عبد الکریم سروش و استاد شبستری و محقق داماد و کدیور بیرون میآید این امر هیچ ربطی به ارتجاعی بودن یا نبودن رژیم حاکم ندارد. یکی از دوستان مشترک من و آقای گنجی میگفت رژیم ایران توتالیتر نیست چون سالی دو میلیون ایرانی به خارج سفر میکنند. گفتم آدمخوار است که یک درجه بدتر از توتالیتر است. در یک رژیم توتالیتر خط کشیها روشن است، الزام عملی به ولایت نیز معنائی ندارد، همینکه سرت را بیندازی پائین و کار خودت را بکنی و عرق خودت را بنوشی و گاهی نیز خدایگان را دعا کنی، کاری به کارت نخواهند داشت. در رژیم ولایت فقیه اما هم میکشند و هم به اندازه دنیای تو در آخرتت نیز مداخله میکنند. هم ولی تو در این دنیا هستند و هم در آن دنیا، اگر دو میلیون مسافر ملاک است، در اوج جنگ ایران و عراق، که خروج از ایران محدود بود، هفته ای دو تا پرواز از بغداد به لندن میآمد و 5 تا به پاریس و همیشه هم هواپیماها پر بود. و همه مسافران هم از مجاهدین و اعضای شورای مقاومت نبودند بلکه بسیاری از آقایانی که امروز جلوی دوربینها دم میجنبانند وحکومت را در بغداد در دست دارند تا قبل از انتفاضه جنوب و شمال عراق در سال 1992 مرتب بین بغداد و دیگر نقاط جهان در آمد و شد بودند. رژیم توتالیتر به معنی متداول آن نیست اما صد بار از یک رژیم توتالیتر خطرناکتر است چون درون کله ترا نیز در نظر دارد. (التزام عملی به ولایت فقیه). برگردیم به موضوع ارتجاعی، زمانی که رئیس سابق مجلس خبرگان، فقیه نامدار شیخ علی مشکینی مدعی میشد اعضای مجلس هفتم و دولت تحفه آرادان نظرکرده امام زمان و منتخب حضرتش میباشند، آیا باید از او به عنوان اصولگرا و بنیادگرا یاد کرد یا مرتجع؟ معنای ارتجاع در ظاهر بازگشت به گذشته است، رجعی در زبان عرب همان مفهوم مرتجع را در زبان فارسی افاده میکند. رژیم ولایت فقیه تماماً گذشته را تبلیغ میکند. نود و سه روز عزا و تولد و… در تقویم ما آیا ترویج گذشته نیست؟ این نگاه به گذشته حتی اگر صرفاً به مفاخر ایران و دوران عظمت امپراتوری ایران بود نیز چندان مطلوب نبود چه برسد به آنکه این نگاه در برهه ای از تاریخ گذشته جزیره العرب خشک شده باشد که حتی خود ساکنان این منطقه البته منهای سلفی هایشان نیز نگاه از آن برگرفته اند.
    تمام خصایصی را که گنجی درباره جامعه جوان ایران، نوگرایان دینی، زنان مبارز و آزاداندیش خانه پدری میگوید و نیز این گفته او که فرض حجاب به معنای سلطه ارتجاع نیست (البته در مورد آنهائی میتواند حجاب یک انتخاب باشد که خود این گزینه را اختیار کرده باشند. در خانواده من زنان بسیاری پیش از انقلاب چادر داشتند و هنوز هم دارند، چنان نبودند که در زمان شاه یک چشمی بیرون آیند و در عصر اسلام ناب با مانتو و روسری، و این گزینه خود آنها بوده است و یا ضرورت فرهنگ حاکم بر خانواده و ایل و تبار) کاملاً با او هم عقیده ام اما آقای گنجی صد هزار دلیل دیگر هم بیاورد باز هم میگویم حاج حبیب مؤتلفه (عسگراولادی تازه مسلمان) واحمد جنتی واحمد خاتمی وابوالقاسم خزعلی و همکاسه هایشان نمادهای گویای ارتجاع هستند. تحولات ساختاری ایران، هیچ ربطی به رژیم ندارد. همانطور که کامپیوتریزه شدن حوزه دلیل بر انقلاب مدرنیته در حوزه نیست. با کامپیوتر بحارالانوار را طبقه بندی کردن و در وبلاگ خصوصی خواص پوشیدن نعلین زرد در شبهای جمعه و فوائد خواندن زیارتنامه جمکران برای علاج سرطان مثانه نوشتن به معنای مدرن شدن نیست. مدرنیته اگر با فرهنگ نو و نگرش نو همراه نباشد معنای خود را از دست میدهد.
    نمیتوان ابراهیم نکونام رئیس دادگستری بلوچستان را به این دلیل که برای قطع دست راست و پای چپ 5 جوان بلوچ مخالف رژیم از ارّه مدرن برقی استفاده کرده مدرن و غیرمرتجع دانست. تا آن زمان که رژیم با توسل به قانونی که قطع دست و پا و سنگسار انسانها را مجاز میشمارد، حکومت میکند حتی اگر ماشین برقی سنگسار هم اختراع کند باز هم ارتجاعی است. اکبر گنجی عزیز به گمان من ضروری است جامعه ایران را از حکومت ولایت فقیه جدا کند. اکثریت جامعه ایران نگاه به جلو دارد، اما آن اقلیتی که قدرت را در دست دارد و آن جمع مسحوری که به دنبال نجات در چاه جمکران سر کرده است، نظر به گذشته دارند، همین خود مهمترین دلیل برای مرتجع خواندن و دانستن آنهاست.

  2. حسین Says:

    بابک جان میدونی الف و سین و ی و ر چی میشه
    این حکایت ماست

  3. «محمد» Says:

    اتفاقا چندی پیش با یکی از بچه‌ها حرف همین بود که اینا نمی‌خواهند که سخنرانی کامل امام جایی شنیده بشه!

  4. وحید Says:

    نظر من راجع به نوشته بالاست نه سخنرانی خمینی که واقعآ نور امید را در دل من روشنتر کرد.الان کشورهای دیگر برای زندگی در مریخ تلاش میکنند در حالی که مجتهدان ما در حال دادن فتوا برای جهت قبله در مریخ هستند.این حرف واقعی است و من وقتی این را شنیدم نمیدانستم بخندم یا گریه کنم.به نظر من مشکل عمده ما فرهنگ قشر عامه و احمق استکه تا حدود زیادی توسط رژیم احمق نگه داشته شده اند البته این حماقت از قدیم الایام وجود دارد.مضمون حرف ملکم خان یکی از مهمترین مشروطه خواهان این است:من فردی مسیحی هستم اما به روشنی دریافتم که هر حرفی را باید در قالب اسلام به این مردم گفت.
    انقلاب ما انقلاب جو(فتحه به ج) بود.و بعد از 12 فرودین 58 وانتخابات ریاست جمهوری اخیر جدا باید گفت خودم کردم که لعنت بر خودم باد البته روی حرفم با کسانی است که به شپش رای داده اند.

  5. مسعود Says:

    وحيد جان بايد خدمت انور جنابعالي عرض كنم احمق كسي است كه ادب را در كلام رعايت نميكند، خود را جزو خواص و ديگران را يكسره عوام ميپندارد، نسخه ميپيچد و از سر بيچارگي و ناتواني در برابر منطق ديگران، الفاظ ركيكي را كه در كودكي شنيده، به اين وآن نثار ميكند.
    به قول مرحوم شهريار:
    تو خود انصاف ميده خر تويي يا من؟

  6. علی Says:

    مسعود جان میده نیست احتمالا منظور شما معده است

  7. احتشامي Says:

    بنام خدا.
    دوست گرامي سلام. بسيار متعجبم كه انقدر تحقيقات و پژوهشهادر وبلاگها سطحي و بي ارزش است.
    مستحضر باشيد كه سخنراني فوق نه در بهشت زهرا ونه در 12 بهمن ايراد شده بلكه مربوط به 10 اسفند در مدرسه فيضيه است.
    با مراجعه به متن آن سخنراني كه در آرشيو روزنامه ها يافت ميشود، خواهيد فهميد كه ايشان هيچگاه ادعا نكرده اند كه همه چيز رايگان خواهد شد بلكه قيودي را لحاظ كردند كه بهتر است شما هم بدانيد:
    - بازگشت اموال غارتگران سابق از شاه گرفته تا وكيل و وزير و …( كه ميدانيد اين اتفاق به دليل كارشكني آمريكا در تحويل اموال شاه هيچگاه اتفاق نيفتاد)
    - قيد “براي طبقه مستمند” در تمامي وعده ها (كه معمولا مغرضان آنرا از كلام ايشان حذف ميكنند به نحوي كه گويا ايشان گفته اند ازين ببعد همه چيز مفت خواهد بود براي همه!)
    - قيد “تامل مردم” تا كارها روبراه شود ( كه جنگي 100 ميليارددلاري بر ما تحميل شد و ديگر فرصتي براي گذران امور روزمره هم نبود)
    آنگاه كه ناآگاهي و بي انصافي جمع شوند، حاصل، بي خبريست و گمراهي
    يا حق

    1babak:
    دوست عزیز لطفا بیشتر به تحقیقاتتون ادامه بدید. و منابع تحقیقتون موثق باشه. اونوقت به حقیقت می رسید

  8. محمد رضا Says:

    قسمتی از بیانات امام خمینی:”لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه – بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند.”
    آقا حالا اجداد ما به چه حقی رای آری دادند که جمهوری اسلامی حاکم بر ما باشد.

  9. نسترن Says:

    سلام بابك
    نمي ونم برگشتي يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ياهو مشكل داره افتو نخوندم
    برام كامنت برار اگه امدي تو وبلاگم
    ممنونم ازت
    خدا نگهدار

  10. amin Says:

    سلام بابک جان یک میل به من میزنی

    میلتو ندارم

    یک زحمتی داشتم

    ممنون


  11. کسی که نه خودش خودش را قبول دارد و نه رفقایش قبولش دارند و نه ……………
    راست میگی دوست من!

  12. نسترن Says:

    سلام
    خوبی
    نمی خواهی ا÷ کنی 22 بهمن تموم شد
    منتظرم
    موفق باشی

  13. نسترن Says:

    دلم که تنگ می شود

    همقدم خیال سبز حضورت می شوم

    تمام کوچه های شهر عبورمان را شاهدند

    و من خسته به خانه می رسم

    و

    هنوز یک دنیا حرف دارم برای گفتن!

    ۲

    دلم که تنگ می شود

    بغض می کنم

    اما

    دل به دریای طوفانی گریه نمی زنم

    مبادا تصویر خیالی حضورت پشت قاب خیس گریه هایم

    گم شود!

    ۳

    دلم که تنگ می شود

    قلمی برمی دارم

    و تمام صفحه ی سفید پیش رویم را پر از نامت می کنم

    لا به لای حروف نام زیبایت به خواب می روم

    بی آنکه وحشت تنهایی آزارم دهد!


Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.