به همین راحتی !
ژانویه 2, 2008
به همین راحتی
بعد از مدتها بازم هوس نوشتن کردم. اول از اولین امتحان دانشگاه بگم که خیلی راحت پرید! یعنی افتادم. دو هفته ی پیش که به اصطلاح استاد درس کارگاه میخواست روز امتحان کارگاهو تعیین کنه صدبار من و بقیه بهش گفتند که شنبه ی دو هفته ی بعد تعطیله. عید غدیره. به جلدش نرفت که نرفت. گفت یک روز اومده جلو! این هفته هم که شنبه تعطیل بود و امتحانی هم در کار نبود. ولی……………ولی یک قانون نانوشته ای که من و دوستم نمی دونستیم اینکه فردای اونروز همه بچه ها که همشون هم ماشاءالله دختر بودند رفتند و امتحانشونو دادند و من و یکی دیگه از پسرا از امتحان موندیم. امروز هم وقتی میخواستم وارد امتحان زبان بشم این موضوع رو شنیدم که کلی حالم گرفته شد!
هویت بر باد رفته
جریان استفاده از یک ایمیل ثابت در ثبت نام خیلی از سایت ها کلی برام درد سر ساز شده. از اونجا که من به یک آدرس میلی که دارم خیلی علاقمندم و دوست دارم همیشه اونو بنویسم (و این یعنی ناشیگری) الان دیگه جوری شده که با یک سرچ ساده توی سایتها با اون ایمیل و بعضی کلمات دیگه (؟) همه اطلاعات شخصی من می زنه بیرون. با این همه، تصمیم پاکسازی هم ندارم. هر چه بادا باد……….
این هم تقدیم به دوست خوبم که خودش هم شعر می گه



ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
بر جادههای بیسرانجام ِ رسیدن
كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دلهای ناكام ِ رسیدن
كی میشود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟
دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پختهی راه است و من خام ِ رسیدن
بر خامیام نام ِ تمامی میگذارم
بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن
هرچه دویدم جاده از من پیشتر بود
پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن
از آن كبوترهای بیپروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن
ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
میچینمت اما به هنگام ِ رسیدن
(قیصر امین پور)
و این هم تقدیم به همه

ژانویه 3, 2008 at 10:45 ب.ظ
خب براد اگه کارگاهه برو با استاد صحبت کن باهات راه میاد
البته اگر انسان باشه
ژانویه 4, 2008 at 12:36 ق.ظ
سلام دوست خوبم
مرسی از کامنتی که گذاشتی
بله هر روز مقامهای بهتری بدست میاریم
مثلا برای بیستمین بار تو سازمان ملل به نقض حقوق بشر محکوم شدیم که این یه رکورد فوق العادست
خیلی متاسفم که از امتحان موندی خیلی حال گیریه
ومرسی برای تبریک سال نو میلادی
اما زیبائی عید خودمون یه چیز دیگست که باید دوماه ونیم دیگه صبر داشته باشیم
ژانویه 4, 2008 at 1:07 ق.ظ
اوه خدای من! چه اتفاق هایی توی دانشگاه های ایران میوفته
ولی خودمونیم ببین چقدر دخترا به درس عشق می ورزن!!
ژانویه 5, 2008 at 2:07 ب.ظ
بی خیال بزرگ میشی یادت میره بابک جان!
ژانویه 5, 2008 at 6:03 ب.ظ
سلام
واي خدايااااااااااااا حواست كجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ضد حال اونم از نوع حال گيرررررررررررر حال گير
عيب نداره جبرانش كن
شعرتم بي نظير بود
ممنونم