شعور وافر !

سپتامبر 22, 2007

1 – این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم. از هیچی هم خبر ندارم. تو یه جایی مثل زندون بودم که هیچی نداشت. انگار که یکسال برام گذشت. یکی از شب ها هم که اعصابم داغون بود و دلگیر از همه جا و همه کس! این متنو نوشتم .

 بچه که بودم، همیشه فکر می کردم که در بهترین کشور دنیا و در بهترین نقطه ی جهان زندگی می کنم! تا اول و یا حداکثر دوم راهنمایی همین فکرو داشتم و همیشه از این موضوع خوشحال بودم و پیش خودم مغرور و خدا رو هم شکر می کردم به خاطر این موضوع! هفته ای نبود که من در مراسم صبحگاه مدرسه مون و بعد از خوندن قرآن و دعا، مقاله ی مناسبتی نخونم. همیشه مطالعه می کردم و از روزنامه ها و کتاب ها مطلب در مورد مناسبتها جمع می کردم و با یک لحن حماسی (که مخصوص خودم بود) مقاله می نوشتم و جلوی بچه های مدرسه (بیچاره ها از دستم چی کشیدند!) می خوندم. اولها همش شاگرد اول کلاسمون بودم. همیشه اولین نفری که جلوی صف بیشترین جایزه ها رو می گرفت، من بودم. در مراسمی که توی مدرسمون یا منطقه برگزار می شد همیشه نقش داشتم. با مقاله و نمایشنامه و سرود و … .فکر می کردم “ما” بهترینیم و “دیگران” همگی بی ریشه و بی فرهنگ و بی خرد! خلاصه اون بچگی ها، سنگ خیلی چیزا و خیلی کس ها رو به سینم می زدم!

ولی حالا چی؟!

…الان که چشام داره به دنیا باز می شه (هنوز معتقدم چشمام خوب باز نشده!)، وقتی فکر اون روزا رو می کنم، وقتی یادم میاد که چه زحمتهایی که اینجوری الکی و بیهوده کشیدم، و وقتی یادم میاد که چه فکرایی در مورد محیط اطرافم می کردم، از خودم بیزار می شم.

.  شاید خیلی ها از گذشتشون پشیمون باشند. خیلی هایی که سنشون از من بزرگتره. خیلی هایی که برخلاف من از بچگیشون بیزار نیستند بلکه از بهترین دوران زندگیشون! خیلی هایی که الان فهمیدند این راهی که اومدند از اولش به بیراهه می رفت. و خیلی هایی هم که هنوز اینو نفهمیدند!

…. اون خیلی هایی که هنوز نفهمیدند که راهشون “بیراهه” هست، کی می خوان این همه بی عدالتی و دروغ و فساد و فحشا، این همه تضعیف و تخریب دین در نزد دینداران، بدبختی جوانان مملکت  را و این همه معتادها  و مواد مخدری که هر روز مثل سرطان بیشتر و بیشتر می شند و به جان ملت می افتند (آنهم خیلی راحت و بی دردسر در دسترسند!)، اینهمه آشفتگی جامعه و روحیه مردم، این همه فحشای جاری و ساری در خیابان و خانه ها، آن هم در ابتدا در بین خود مدعیان! (که به خدا به چشم خودم دیدم) . ..کی خواهند فهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (بقیشو دیگه نمی نویسم)

2- شنیدم  تو این مدتی که نبودم آقایون دستور فیلطرینگ سایت گوگل رو صادر فرمودند و بعدش دیدند اوضاع خرابه انکار کردند!

3- در یک مراسمی بودم که از یک روحانی دعوت شد ایراد سخن فرمایند. در پایان سخنانشان و هنگام دعا کردن، یکی از دعاهایشان اینگونه بیان شد، “خدایا به حق محمد و آل محمد و … به کسانی که بنزین را اینگونه سهمیه بندی کرده اند و همه را گرفتار کرده اند، شعور وافر عطا فرما”!(حاج آقا بنزین گیرش نیومده)

من کاری به حرف این حاج آقا ندارم. دعایی که من می کنم اینه که خداوند به همه ی ماها (و به همه) یکمی شعور عطا فرماید!