1- علت اینکه تو این چند روزه یا نمی نوشتم و یا کپی برداری می کردم، فوت یکی از فامیل های تقریبا نزدیک بود. چند روزی مشغول مراسم و “مرده پرستی” مرسوم بودیم. در این میان طبق معمول همه سیاه پوش بودند و “عزادار”. ولی من بیشتر از قبل “روشن پوش” شدم و این موضوع به مذاق بعضی ها هم خوش نیامده بود و در گوشه و کنار از اینکه چرا روشن پوشیده به من خرده گرفتند. من هم که دیدم اوضاع بدجوری برعلیه من شده و انگاری که از مردن این “انسان”، خوشحالم و اینجوری روشن پوشیدم (چه ربطی داره؟!!) رفتم و به صاحب مجلس گفتم و توضیح دادم که از سیاه پوشی خوشم نمیاد و من تا حالا لباس سیاه “صرفاً” برای مراسم ختم نپوشیدم. و فکر هم می کنم یک کار خرافی هست و به خرافه هم دامن می زنه. حالا بماند که قانعش کردم و اوضاع به خوشی تمام شد.
مهم نیست بقیه درباره ی سیاه پوشیدن و حکمت اون چی فکر می کنند اونچه که مهمه اینه که اصلا ازش خوشم نمیاد!
2- درباره ی گذاشتن نتایج فوتبال لیگ برتر هم باید بگم که چون خودم دنبال می کنم (نه به خاطر بچه بازی که دوستان توی نظرات گفتند!) و خیلی ها به دنبالش هستند که در یک دقیقه بدون دیدن بازیها از نتایج آگاه بشند، ( و نیز افزایش بازدید کننده ها!) این نتایج رو در وبلاگم قرار می دم. خودم هم خیلی دوست ندارم اولین پست وبلاگم باقی بمونند و معمولا زود یه چیزی می نویسم که برن پایین.
3- این هفته انتخاب واحدم رو هم کردم و پولشو اینترنتی پرداخت کردیم (کلاس دانشگاهمون بالاست!) و قراره کلاسها از بیستم شهریور شروع بشه (اگه بشه!). یعنی سه شنبه همین هفته. ولی سه شنبه قرار شده با دوستان بریم گردش و تا جمعه هم نیستم (جای همتون خالی) و تو دانشگاه هم غایبم!