این مطلبو خوندم و  خوشم اومد. خواستم اینجا معرفی کنم تا دو سه نفری بیشتر بخونند!

آخرین باری که قرصت رو خوردی یادت هست؟

مريم حسين خواه

ازدواج يک قرارداد است که حقوق و تکاليفي را بر دوش مرد و زن قرار مي دهد، اما رسوم حاکم بر جامعه باعث شده ما کمتر به اين مساله توجه کنيم. همه اوايل ازدواج توجه شان به حاشيه هاي ازدواج است؛ خواستگاري و مراسم عروسي، جهيزيه و… هيچ کس توجه نمي کند که پاي يک قرارداد و عقد را دارند امضا مي کنند و بايد ببينند اين قرارداد چه تعهداتي را بر دوش شان مي گذارد.

متاسفانه در کشور ما بيشتر مردم عادت دارند نخوانده پاي قراردادها را امضا کنند، اين مساله در ازدواج بيشتر هم اتفاق مي افتد و بيشتر اوقات دختر و پسري که مي روند براي ازدواج همان موقع که سند ازدواج شان مي خواهد امضا شود سند نکاحيه را که شرايط در آن نوشته شده براي اولين بار مي بينند و امضا مي کنند و آن موقع هم زياد از مفاد سند ازدواج سر درنمي آورند، چون از طرفي اصطلاحات فني و حقوقي است و از طرف ديگر آن موقع دو طرف در حال و هواي ديگري هستند و هر دو طرف مقابل را فرشته مي بينند و اصلاً فکر اين را نمي کنند که ممکن است اتفاقي بيفتد و همين جوري بندها را پشت سر هم امضا مي کنند. برخي نيز که آگاه به موضوع هستند هم (که معمولاً اين آگاهي از طرف مردها است) افرادي اند که يک تجربه ازدواجي داشته اند يا اينکه در خانواده شان به خاطر اين بندها مشکلي پيش آمده و حالا حواس شان هست که امضا نکنند يا بکنند. ولي عموماً همه زير اين بندها را امضا مي کنند و وقتي مشکلات کم کم خودشان را نشان مي دهند تازه آن موقع است که مي فهمند با ازدواج يکسري مسووليت هايي در قبال هم داشته اند و قانونگذار اينها را به آنها تکليف کرده است، حالا چه عادلانه و چه غيرعادلانه. اين اختيارات وسيع آقايان و حقوق کم خانم ها، هرچه هست قانونگذار اينها را قرار داده و طرفي هم که اينها به نفعش هست به بهترين وجه از آن استفاده مي کند. عقد ازدواج از جمله عقدهاي معين و لازم در قانون مدني است و به خاطر اينکه اين عقد ارتباط با خانواده و تولد فرزند دارد قانونگذار حمايت هاي خاص و شرايط خاصي را براي طرفينش قرار داده است. در اين عقد لازم معين، ايجاب کننده زن است، يعني زن اعلام مي کند که من مي خواهم ازدواج کنم و مرد قبول کننده است ولي در جامعه ما چون مردها معمولاً به خواستگاري مي روند فکر مي کنيم که ايجاب کننده مرد است.

بر اساس قوانين مدني ايران اين حقوق و تکاليف به صورت برابر بين زن و شوهر تقسيم نمي شود و در واقع زن به موجب عقد ازدواج بسياري از حقوق مدني و معنوي خود همچون حق سفر، اشتغال، انتخاب مسکن، ولايت بر فرزندان و جدايي از همسر را از دست مي دهد و در قبال آن حقوق مادي همچون مهريه و نفقه را به دست مي آورد که در بسياري از موارد دستيابي به اين حقوق مادي هم با مشکل همراه است، براي رفع اين نابرابري و براي اينکه يک تعادلي بين اين حقوق و تکاليف برقرار شود مي توانيم از شروط ضمن عقد استفاده کنيم، يعني زن و شوهر يک سري مسائل مورد توافق خودشان را که قانون در مورد آنها ساکت است يا نظر قانون در آن زمينه مورد پذيرش آنها نيست ولي مطابق خود قانون توافق خلاف آن هم ممکن است، در سند ازدواج به عنوان شروط ضمن عقد ثبت کنند. با همه اينها شروط ضمن عقد اما هنوز در جامعه ما رايج نشده اند و حتي بسياري از افراد تحصيلکرده هم از آن استفاده نمي کنند چون متاسفانه اولاً همه جامعه از اين شروط آگاه نيستند و نمي دانند که چنين شروطي را مي توانند بگذارند، دوماً هم اينکه وقتي ما مي گوييم از اين شروط استفاده کنيد بسياري مي گويند ما اول زندگي بياييم و شرط بگذاريم، اصلاً زندگي که با شرط و شروط باشد بهتر است که شروع نشود. در حالي که همين افراد اگر بروند عقدنامه را بخوانند مي بينند هر 12 موردي که زن و مرد براي عقد پايش را امضا مي کنند شروطي است که مرد به زن وکالت مي دهد با اثبات آن شرايط براي طلاق وکالت داشته باشد، يعني ما آن 12 مورد را براي ازدواج امضا نمي کنيم براي طلاق امضا مي کنيم. پس ما اين همه شرط و شروط مي گذاريم چه فرقي مي کند که چند بند ديگر هم اضافه کنيم؟ اين شروط که شامل حق مسکن، کار، تحصيل، طلاق، تقسيم دارايي هاي مشترک در هنگام جدايي و حضانت فرزندان است بايد در هنگام عقد نکاح در دفترخانه ثبت اسناد رسمي در قباله ازدواج ثبت شود.

اين شروط بايد با عبارات حقوقي معيني در عقدنامه نوشته شود و در صورت ذکر نشدن برخي عبارات خاص حقوقي از حيث اعتبار خارج است و نمي توان به آنها استناد کرد.

1- زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکيل به غير مي دهد تا زوجه در هر زماني که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و از قيد زوجيت خود را رها کند، به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.

2- زوجه اجازه دارد از هم اکنون هرگاه خواست به خارج از کشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد، چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.

3- زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله يي که لازم بداند و در هر مکان و محلي که ايجاب کند مخير است.

4- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلي که مايل باشد و هر کجا که بتواند کار کند، مخير مي کند و اجازه مي دهد که مشغول به کار شود.

5- زوج و زوجه متعهد مي شوند هنگام جدايي اعم از اينکه متارکه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن کليه دارايي که بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي آورند بين آنها به مناصفه تقسيم شود.

6- حق انتخاب مسکن و تعيين شهر يا محلي که زندگي مشترک در آنجا ادامه پيدا کند با زوجه خواهد بود.

7- اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از کشور نيازي به اذن پدر ندارند.

 با همه اينها بايد به ياد داشته باشيم که شروط ضمن عقد تنها يک راهکار موقت است براي مشکل نابرابري حقوقي که زن و مرد با ازدواج به آن دچار مي شوند؛ راهکار موقتي که تا بازنگري و اصلاح قوانين خانواده مي تواند کفه ترازوي ازدواج را براي زن و مرد برابر کند.

و اينجا منبع اين مطلب

پ.ن: قبلا هبچ اعتفادي به  اين موضوع نداشتم. ولي با خوندن اين مقاله قانع شدم.

شعور وافر !

سپتامبر 22, 2007

1 – این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم. از هیچی هم خبر ندارم. تو یه جایی مثل زندون بودم که هیچی نداشت. انگار که یکسال برام گذشت. یکی از شب ها هم که اعصابم داغون بود و دلگیر از همه جا و همه کس! این متنو نوشتم .

 بچه که بودم، همیشه فکر می کردم که در بهترین کشور دنیا و در بهترین نقطه ی جهان زندگی می کنم! تا اول و یا حداکثر دوم راهنمایی همین فکرو داشتم و همیشه از این موضوع خوشحال بودم و پیش خودم مغرور و خدا رو هم شکر می کردم به خاطر این موضوع! هفته ای نبود که من در مراسم صبحگاه مدرسه مون و بعد از خوندن قرآن و دعا، مقاله ی مناسبتی نخونم. همیشه مطالعه می کردم و از روزنامه ها و کتاب ها مطلب در مورد مناسبتها جمع می کردم و با یک لحن حماسی (که مخصوص خودم بود) مقاله می نوشتم و جلوی بچه های مدرسه (بیچاره ها از دستم چی کشیدند!) می خوندم. اولها همش شاگرد اول کلاسمون بودم. همیشه اولین نفری که جلوی صف بیشترین جایزه ها رو می گرفت، من بودم. در مراسمی که توی مدرسمون یا منطقه برگزار می شد همیشه نقش داشتم. با مقاله و نمایشنامه و سرود و … .فکر می کردم “ما” بهترینیم و “دیگران” همگی بی ریشه و بی فرهنگ و بی خرد! خلاصه اون بچگی ها، سنگ خیلی چیزا و خیلی کس ها رو به سینم می زدم!

ولی حالا چی؟!

…الان که چشام داره به دنیا باز می شه (هنوز معتقدم چشمام خوب باز نشده!)، وقتی فکر اون روزا رو می کنم، وقتی یادم میاد که چه زحمتهایی که اینجوری الکی و بیهوده کشیدم، و وقتی یادم میاد که چه فکرایی در مورد محیط اطرافم می کردم، از خودم بیزار می شم.

.  شاید خیلی ها از گذشتشون پشیمون باشند. خیلی هایی که سنشون از من بزرگتره. خیلی هایی که برخلاف من از بچگیشون بیزار نیستند بلکه از بهترین دوران زندگیشون! خیلی هایی که الان فهمیدند این راهی که اومدند از اولش به بیراهه می رفت. و خیلی هایی هم که هنوز اینو نفهمیدند!

…. اون خیلی هایی که هنوز نفهمیدند که راهشون “بیراهه” هست، کی می خوان این همه بی عدالتی و دروغ و فساد و فحشا، این همه تضعیف و تخریب دین در نزد دینداران، بدبختی جوانان مملکت  را و این همه معتادها  و مواد مخدری که هر روز مثل سرطان بیشتر و بیشتر می شند و به جان ملت می افتند (آنهم خیلی راحت و بی دردسر در دسترسند!)، اینهمه آشفتگی جامعه و روحیه مردم، این همه فحشای جاری و ساری در خیابان و خانه ها، آن هم در ابتدا در بین خود مدعیان! (که به خدا به چشم خودم دیدم) . ..کی خواهند فهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (بقیشو دیگه نمی نویسم)

2- شنیدم  تو این مدتی که نبودم آقایون دستور فیلطرینگ سایت گوگل رو صادر فرمودند و بعدش دیدند اوضاع خرابه انکار کردند!

3- در یک مراسمی بودم که از یک روحانی دعوت شد ایراد سخن فرمایند. در پایان سخنانشان و هنگام دعا کردن، یکی از دعاهایشان اینگونه بیان شد، “خدایا به حق محمد و آل محمد و … به کسانی که بنزین را اینگونه سهمیه بندی کرده اند و همه را گرفتار کرده اند، شعور وافر عطا فرما”!(حاج آقا بنزین گیرش نیومده)

من کاری به حرف این حاج آقا ندارم. دعایی که من می کنم اینه که خداوند به همه ی ماها (و به همه) یکمی شعور عطا فرماید!

از وقتی به ورد پرس اومدم، تا کنون به هیچ بازی وبلاگی دعوت نشده بودم و خیلی هم آشنا نبودم. ولی هفته ی پیش دوستان عزیزم حسین(مجزاتگر) و پس فردا منو به نوشتن پنج تجربه یا اصول وبلاگ نویسی دعوت کردند که من هم قبول کردم و با اینکه فکر می کنم وبلاگ نویس موفقی نبوده ام! مطالبی رو می نویسم که سعی می کنم تکراری نباشه.

پیش نکته: در ابتدا خودم و همه ی شما عزیزان را به تقوای الهی و بعدا استفاده و لذت بردن از فضای وبلاگ نویسی وردپرس دعوت می کنم.

  • نکته ی اول: الف) درباره ی موضوعاتی در وبلاگتان بنویسید که برایتان اهمیت دارند. هیچ وقت صرفا به خاطر اینکه وبلاگتان به روز باشد و برای فرار از بی مطلبی به سراغ مطالبی که دلخواهتان نیست، نروید. هر اونچه دلتان خواست بنویسید ولی اصول اساسی وبلاگتان را فراموش نکنید. اینجوری باعث می شه که وبلاگتون همیشه پیش شما “مهم” و ارزش “وقت گذاشتن” رو داشته باشه.چون مطالب وبلاگتون از علایق شماست.

  • نکته ی اول: ب) سعی کنید خود و علایقتونو بشناسید و برای همیشه در یک آدرس بنویسید. البته طبیعیه که علایق هر کسی با گذشت زمان عوض شه و یا تغییر پیدا کنه ولی مطمئناً اون کسی موفق تره که تناقضات بین علایق قبلی و فعلی اش در کمترین حد ممکن باشد. مثال بارز در این زمینه خود من هستم. که چندین وبلاگ متفاوت از نظر محتوا در چندین سرویس دهنده داشتم! و به همین خاطر هم از عملکرد خودم راضی نیستم و هیچ گاه نتوانسته ام احساس موفقیت در زمینه وبلاگ نویسی داشته باشم. البته این موضوع ربط زیادی به تعداد بازدید کننده نداره، چون بعضی وقتا، موقعیتی پیش میاد که مجبوری در اوج پربیننده ترین روزها وبلاگ رو تخته کنی و پشت سرتو هم نگاه نکنی!

  • نکته ی دوم:عقیده ها و باور های ذهنی تان را روشن و شفاف بنویسید و از آن ها دفاع کنید. اگر از نوشته های یک وبلاگ نویس دیگر خوشتان نمی آید، یا کلاً بی خیالش شوید و یا با منطق خودتان و با اصول خودتان و خیلی محترمانه جوابش را بدهید. هیچ وقت نخواهید وبلاگ نویس دیگری را اذیت کنید. چون در آن صورت بی شک او هم در صدد اذیت و ضربه زدن به شما برخواهد آمد.

  • نکته ی سوم: الف) همیشه فضای مشخصی برای آپلود فایل های مخصوص به خودتان داشته باشید  تا فایل هایتان را در آنجا قرار داده و در وبلاگتان به آن لینک دهید.البته این وقتی صحیح است که مولف فایل ها خودتان باشید. در غیر این صورت برای هر لینکی باید منبع مورد استفاده آن را هم قرار دهید تا حقوق مولفش حفظ شود. در این صورت دیگران هم خود را موظف خواهند دانست که به مطالب شما لینک دهند. و به زبان ساده: دزدی نکنید تا دزدیده نشوید!

  • نکته ی سوم: ب) از سالم بودن لینک های وبلاگتان مطمئن شوید . چون در غیر این صورت بازدید کننده، دفعه ی دومی که آدرس وبلاگتان را در موتورهای سرچینگ و یا هر جای دیگری می بیند، به راحتی از رویش می گذرد!

  • نکته ی چهارم: یک نکته ی تکراری ولی خیلی مهم که دوستم حسین، اینجا گفته اند اینکه از یک فید ریدر قوی (پیشنهاد من گوگل) استفاده کنید. همیشه به جای مرور چند صد و یا چند هزار صفحه حاوی مطلب جدید (اگر جدید باشند) می توانید به سادگی از طریق فید ریدر خود از آپدیت شدن وبلاگ های دوستانتان باخبر شده و فقط مطالب جدید را مطالعه نمایید. برای وبلاگ نویس موفق بودن همیشه باید کلی مطلب خواند و از اخبار و وقایعی که در وبلاگستان در حال وقوع است مطلع بود تا بتوان عکس العمل مناسب و به موقع برایشان اتخاذ کرد. و خلاصه اینکه: بخوانید تا خوانده شوید!

  • نکته ی پنجم: و پنجم اینکه برای همه و همه احترام قایل شوید و در نوشته هایتان به هیچ گروه، قوم، مذهب و نژادی توهین و بدگویی نکنید و اجازه ی توهین به اینها را در کامنت هایتان را هم ندهید. بعضی ها می گویند که من اجازه ی توهین به هیچ کسی رو در وبلاگم نمی دم ولی در عمل خودشان یک توهین کننده ی بزرگ هستند (؟!) شما از این گروه نباشید. هر گروهی برای خود حقوقی دارد و هیچ کسی حق تجاوز به حقوق دیگران را ندارد. دنیای اینترنت دنیای آزادی بیان فکر و عقیده است. ظرفیت خودتان را برای آزاد بودن به عنوان یک “انسان” به نمایش بگذارید. اگر از جناح مقابلتان دل خوشی ندارید، اگر دگرباش جنسی نیستید، اگر از اعراب و یا هر قومی خوشتان نمی آید، اگر با مردمانی کدورتی دارید، اگر از رئیس جمهوری بدتان می آید، اگر …، هیچ گاه عقده های شخصی و یا جمعی تان را به صورت توهین در وبلاگتان منتشر نکنید. و خلاصه : احترام بگذارید یا محترم باشید.

– طراحان این طرح ، بنا را بر این گذاشته اند که در پایان از پنج وبلاگ نویس دیگر هم دعوت شود تا آنها نیز به نوبه ی خود نکته هایی از وبلاگ نویسی را در وبلاگشان منتشر کنند. ( این بازی به آنها پاس داده شود) و من هم بر اساس این رسم حسنه، پنج وبلاگ نویس را (به نیت پنج تن نویسندگانشان!) برای ادامه و تکمیل این مبحث شیرین به شرح زیر دعوت می کنم:

حجم: 22 مگابایت

حتما با نرم افزارهای مخصوص به این کار دانلود نمایید

از اینجا دانلود کنید- کلیک

مجموعه باحال عکس 3

سپتامبر 13, 2007

مجموعه عکس 2

سپتامبر 13, 2007

ای بچه بد عادت !

Read the rest of this entry »

سرپرست خط “مشاوره تلفنی یارا” در ایران، که چند سال پیش برای مددکاری از راه دور به کودکان و نوجوانان و همچنین والدین و نزدیکان آنها راه اندازی شد، گفت بر اساس تماس های برقرار شده با این خط مشاوره، زنای با محارم از مشکلات پیش روی کودکان این کشور است.

خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از خانم یارایی گزارش کرده که مددکاران صدای یارا، متعلق به انجمن حمایت از حقوق کودکان، در این دو سال به بیش از شش هزار تماس تلفنی پاسخ داده اند که حدود 82 درصد نوجوانان تماس گیرنده دختر و حدود نوزده درصد پسران بوده اند.

وی گفت از میان کسانی که در این مدت برای مشاوره از داوطلبان صدای یارا استفاده کرده اند 78درصد مادران و فقط حدود پنج درصد پدران بوده اند و بزرگترین مشکل آنها نیز نحوه تربیت جنسی فرزندانشان بوده است.

Read the rest of this entry »

این پست فقط معرفی یک فیلطر  پران در آدرس آی پی متعلق به دانشگاه علم و صنعت ( مرکز کامپیوتر) هستش که خیلی وقته فیلطر نشده !!

اینم آدرسش

( لطفا ازش استفاده خوب بشه! )

در باب سیاه پوشی !

سپتامبر 9, 2007

1- علت اینکه تو این چند روزه یا نمی نوشتم و یا کپی برداری می کردم، فوت یکی از فامیل های تقریبا نزدیک بود. چند روزی مشغول مراسم و “مرده پرستی” مرسوم بودیم. در این میان طبق معمول همه سیاه پوش بودند و “عزادار”. ولی من بیشتر از قبل “روشن پوش” شدم و این موضوع به مذاق بعضی ها هم خوش نیامده بود و در گوشه و کنار از اینکه چرا روشن پوشیده به من خرده گرفتند. من هم که دیدم اوضاع بدجوری برعلیه من شده و انگاری که از مردن این “انسان”، خوشحالم و اینجوری روشن پوشیدم (چه ربطی داره؟!!) رفتم و به صاحب مجلس گفتم و توضیح دادم که از سیاه پوشی خوشم نمیاد و من تا حالا لباس سیاه “صرفاً” برای مراسم ختم نپوشیدم. و فکر هم می کنم یک کار خرافی هست و به خرافه هم دامن می زنه. حالا بماند که قانعش کردم و اوضاع به خوشی تمام شد.

مهم نیست بقیه درباره ی سیاه پوشیدن و حکمت اون چی فکر می کنند اونچه که مهمه اینه که اصلا ازش خوشم نمیاد!

2- درباره ی گذاشتن نتایج فوتبال لیگ برتر هم باید بگم که چون خودم دنبال می کنم (نه به خاطر بچه بازی که دوستان توی نظرات گفتند!) و خیلی ها به دنبالش هستند که در یک دقیقه بدون دیدن بازیها از نتایج آگاه بشند، ( و نیز افزایش بازدید کننده ها!) این نتایج رو در وبلاگم قرار می دم. خودم هم خیلی دوست ندارم اولین پست وبلاگم باقی بمونند و معمولا زود یه چیزی می نویسم که برن پایین.

3- این هفته انتخاب واحدم رو هم کردم و پولشو اینترنتی پرداخت کردیم (کلاس دانشگاهمون بالاست!) و قراره کلاسها از بیستم شهریور شروع بشه (اگه بشه!). یعنی سه شنبه همین هفته. ولی سه شنبه قرار شده با دوستان بریم گردش و تا جمعه هم نیستم (جای همتون خالی) و تو دانشگاه هم غایبم!