آقای احمدی نژاد در پیام نوروزی شان باز هم مثل همیشه ایرانی را مساوی \”فارسی زبان\” بودن دانستند و عید نوروز را به فارسی زبانان شادباش گفتند! خیلی جالبه. این اولین نوع از این بی احترامی و بی حرمتی به ملت های غیر فارسی زبان ایرانی نیست در این مملکت.

این یه فراموشکاری نیست بلکه یک سیاست کهنه شناخته شده بین گردانندگان این مملکته.

آقای دکتر، چه تبریک بگویی و چه نگویی عید نوروز بر ما مبارک است!

این چند روز مشغول درست کردن وردپرس و نصب اون رو یه هاست جدید بودم. با همون دومین 1babak.com که تا همین یه هفته پیش روی این وبلاگ بود. ولی الان دیگه آدرس وبلاگم برگشته به آدرس اصلی وردپرس. بعد از کلی کلنجار با خودم و دوستم، قرار شده یه دومین تازه ثبت کنیم و یه هاستینگ با نصب وردپرس 2.5.1 فارسی. اسم سایت جدیدو بعدا فاش می کنم! چون هنوز ثبت نکردم و ممکنه یکی بخواد اذیت کنه! سایت جدیدی که گفتم قراره مشترک باشه . این وبلاگو هم می نویسم و ادامه می دم.

گذشته از این حرفا و کارای وقت گیر که به ظاهر هیچ فایده ای نداره، و فقط به خاطر دلم می نویسم، امتحاناتمون از دوازدهم شروع می شه. یه ترم نه درست و حسابی کلاس رفتم نه درس خوندم و نه بلدم! نمی دونم چیکار کنم. تو شرکت هم اونقدر کار ریخته سرم که واقعا کلافه ام!!!

همگی ماجرای جناب سردار زارعی رئیس پلیس نهران بزرگ، منصوب شده ی مستقیم آقای دکتر احمدی نژاد، و از فرماندهان ارشد نیروی انتظامی رو شنیدیم و شایعات فراوان این موضوع رو دنبال کردیم. اگه هم کسی احیاناً اطلاعی از موضوع نداره می تونه با سرچ خیلی ساده ی اسم جناب سردار زارعی، از موضوع باخبر بشه!

چیزی که می خوام بگم خاص این جناب سردار نیست. در سیستمی که فرمانده ارشد اون فساد اخلاقی اونهم در این حد به ناگاه آشکار می شود، نباید انتظار زیادی از زیر مجموعه و مجموعه های موازی داشت. به قول یک نفر، احتمالا ایشون یه نافرمانی کوچیکی از مافوقش نمودند که مجازاتش هم آشکار شدن و رسوا شدن آنهم به این گونه هست.سردار زارعی ها در این مملکت کم نیستند. ایشون شرکای آشنا و ناآشنای زیادی دارند که جامعه ما رو به کل به سوی یک جامعه ی گند و فاسد سوق می دهند

لطفا به وضع خیابونا، جنایتهای انجام شده که فقط بعضی ها فاش می شند و خیلی ها به خاطر مشوش نشدن اذهان عمومی فقط در اذهان خصوصی باقی می مونند! متاسفم برای جامعه ای که در اون زندگی می کنم و متاسفم برای خودم که نمی تونم کاری انجام بدم.

خلاصه اینکه، حرفمو خیلی خلاصه کردم!

تولد !

می 6, 2008

چند روز قبل تولدم بود. نیمه ی اردیبهشت ماه. تو این مدتی که کمتر می نویسم اتفاقات زیادی برام افتاده و در حال افتادنه!

اتفاقاتی که به احتمال زیاد مسیر زندگیمو تا آخر عمرم عوض کرده و به عبارت دیگر مسیرشو روشن کرده.

خلاصه روز تولدم، تعداد کسانی که تولدمو تبریک گفتند به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید! به بعضی هاشون هم خودم گفتم که آهای امروز روز تولدمه! در میون این تعداد کم انگشت شمار یکی بود که تبریک گفتنش با دیگرون خیلی فرق می کرد. بعد از چند روز اومدم تا اینجا هم بنویسم و چند نفر خواننده ی انگشت شمار این وبلاگ هم بدونند که من یکسال دیگه از عمرم گذشت. یعنی یکسال پیرتر شدم! حالا چی باید می گفتم به خودم، تولدم مبارک؟؟!!!

زن مسافرکش جاده

آوریل 3, 2008

 بنابه موقعیت شغلی و تحصیلی ام هر روز باید مسافت 30 کیلومتری رو طی کنم تا به مقصدم برسم و شب دوباره برگردم. امروز صبح وقتی می خواستم این مسیرو بالاجبار با سواری طی کنم، رفتم به محلی که ماشین ها می ایستند تا مسافر سوار کنند. خانم جوانی اومد به طرفم و گفت “راه آهنی؟” من گفتم بله و اولین نفر بودم که تو آر.دی خانم جوان نشستم.با صدای زنانه ای مسافر صدا می کرد. دور و برش هفت هشت تا مرد بودن که تو همون خط کار می کنند و منتظر مسافر بودند. تنها زنی هست که تو این خط مسافرکشی می کنه و انصافا دل و جرات می خواد! یه نفر دیگه هم اومد و نشست تو ماشین. 10 دقیقه ای گذشت و هنوز دو نفرمون کم بود. در همین حال بود که یکی از دوستام، وقتی منو دید که نشستم تو اون ماشین، ترمز زد و گفت که پاشو بیا بریم. نمی خواستم پیاده بشم ولی با اصرارش از ماشین پیاده شدم و در حین سوار شدن به ماشین دوستم بودم که خانم جوان در ماشینو گرفت و با قیافه عصبانیش گفت که کجا؟ و به دوستم گفت که چرا مسافرمو از من می گیری؟ منم هیچ حرفی نزدم. با این که دیر کرده بودم ولی انصافا هم حق داشت خانم جوان.  دوستم شروع کرد به حرف زدن و البته جر و بحث کردن با خانم راننده. صداهای زن و دوستم بلند شد و پنج شش نفر هم جمع شدند و همه به جرات زن جوان و از حق خودش دفاع کردنش متعجب و حیران بودند. خانم راننده حرفش یکی بود و اون اینکه این باید با من بیاد چون مسافر منه! منم وقتی دیدم اوضاع داره خراب می شه به دوستم گفتم که من می رم و با ماشین اون میام. تو خودت تنهایی برو. زنه اصلا از رو نرفت و به حرفش رسید!

دو نفرمون هم جور شد و حرکت کردیم. ازش معذرت خواهی کردم و بهش گفتم که دوست نزدیکمه و نتونستم رددش کنم. اونم از درداش گفت و گفت که اسیر یه لقمه نون حلاله و اهل و عیال داره و مجبوره اینجوری چرخ زندگیشو بچرخونه. گفت که اگه بزاره به همین راحتی مسافرشو از دستش بگیرن، فردا نمی تونه میون این همه مرد مسافرکش کار کنه و همه بهش زور می گن. تعریف می کرد که چجوری با یه پسر یاوه گو دست به یقه شده و کتکش زده! (به گفته خودش). می گفت بعد از عید، صد تومن به روی کرایه ها کشیده و همه اعتراض می کنن. ولی به قصابی که فلان قده کشیده رو گوشت و یا فلان یدک فروشی که فلان قده کشیده روی روغن  و لاستیک و … و همچنین بنزین 400تومنی، هیشکی به اینا اعتراض نمی کنه و فقط همه 100 تومن اضافه شدن کرایه ما رو می بینن و فقط می تونن به ما اعتراض کنند! خانم جوان ، مثل هر تک تک افرادی که تو این جامعه زندگی می کنند حرف ها و دردهای زیادی داشت که می خواست فریاد بزنه تا همه بشنوند، ولی حیف که گوش شنوایی وجود نداشت. خودشو با درد و دل با مسافرهاش خالی می کرد. سه نفری که عقب ماشین نشسته بودند توجهی به حرفاش نداشتند و من سعی می کردم توجهم به حرفاش باشه. شنیدن دردهای دیگرون برام شیرینه و با حوصله گوش می دم. ولی تا حالا کسی به درد دلم گوش نکرده!

برداشت آزاد !

مارس 16, 2008

119411624611.jpg

سال نو مبارک !

علی دایی

علی دایی آمد ! 

تبریک به همه دوستداران علی دایی

و آرزوی موفقیت برای ایشان در تیم ملی